
شیخ
محمود شلتوت
آیة الله
بروجردی
متن
فتوای تاریخی علامه شیخ محمود شلتوت (رحمه الله
)
رئیس وقت دانشگاه الأزهر، در باره جواز عمل
و التزام به مذهب شیعه دوازده امامی که در هفدهم ربیع الاول سال 1378
هجری قمری و با تلاشهای مرحوم آیة الله بروجردی (قدس سره ) و پس از
تأسیس دار التقریب بین مذاهب اسلامی صادر شده است :
از جمله دست آوردهاي عمر
با بركت مرحوم آيه الله بروجردي، ارتباط نزديك با رييس الازهر مصر بود.
در عهد مرجعيت ايشان دارالتقريب بين مذاهب اسلامي تأسيس شد. مرحوم آية
الله شيخ محمد تقي قمي نماينده ايشان در دارالتقريب و دبير اين مؤسسه
بود. از جمله نتايج اين اقدام ارزشمند نشر مجله الرسالة و نيز صدور
فتواي تاريخي مرحوم شيخ محمود شلتوت در باره جواز عمل به مذهب اهل بيت
(ع) بود. سر انجام پس از ارتباط مستمر بین مرجعیت شیعه با شیخ بزرگ
الازهر مرحوم علامه شیخ محمود شلتوت و با حضور مرحوم علامه شیخ محمد
تقی قمی در دارالتقریب در مصر، فتوای تاریخی مرحوم شلتوت در باره صحت
عمل و التزام به مذهب شیعه جعفری دوازده امامی در روز هفدهم ربیع الاول
سال 1378 هجری قمری به شرح زیر صادر گردید:
از مرحوم شیخ محمود شلتوت
سؤال شد:
بعضی
از مردم چنین می
اندیشند برای آنکه مسلمان عبادات و معاملاتش صحیح
باشد حتماً باید به یکی از مذاهب چهارگانه
معروف عمل کند و در بین آنها مذهب شیعه امامیه و مذهب
زیدیه نیست. آیا شما با این رأی به طور کلی موافقت
دارید، و تقلید ازمذهب شیعه امامیه را جائز نمی شمرید؟
ایشان در جواب
چنین گفتند:
1- دین اسلام بر احدی از پیروانش متابعت از مذهب
خاصی را لازم نمی شمرد بلکه ما می گوئیم:
برای هر فرد مؤمن چنین حقی است که بتواند در ابتدای
امر از هر یک از مذاهبی که صحیحاً نقل شده و در
کتابهای مخصوص احکام آن مذهب نوشته شده است
پیروی کند و همچنین کسی که از یک مذهب از این مذاهب
پیروی می کرده می تواند عدول به مذهب دیگر بنماید،
هر مذهبی باشد، و در این عملی باکی بر او
نیست.
2- جایز
است شرعاً عمل کردن به دستورات مذهب جعفریه که به مذهب امامیه
اثنا عشریه معروف است مانند سایر مذاهب اهل سنت.
و سزاوار است مسلمانان این مطلب را بدانند و
از عصبیت و طرفداری های بی جا و بدون حق و حمایت از
مذهب معینی خودداری کنند. دین خدا و شریعت او تابع
مذهبی نیست یا منحصر در مذهبی نیست. هر کس
به مقام اجتهاد فائز گردد عنوان مجتهد بر او بار، و
در نزد خدای تعالی عملش مقبول خواهد بود.
و جایز است برای کسی که اهلیت نظر و اجتهاد را
ندارد از ایشان تقلید کند و به آنچه در
فقهشان مقرر داشته اند عمل بنماید، و در این مسئله بین عبادات و
معاملات تفاوتی نیست.
محمود شلتوت

اهل
بیت چه کسانی هستند؟
كلمه اهل بيت از
جمله موارد اختلافی بین شیعه و اهل سنت است . اهل سنت به دلیل این
که آیه تطهیر بین آیه مربوط به همسران پیامبرخدا (ص) وارد شده است
معتقدند شامل همسران و دختران و سایراعضای خانواده ایشان نیز می
شود ، زیرا صدر آیه و ذیل آن خطاب به زنان پیامبر خدا دارد " یا
نساء النبی لستن..." (سوره احزاب /32 ) و ذیل آیه نیز به زنان آن
حضرت خطاب می کند " واذکرن ما یتلی فی بیوتکن ... " ( احزاب / 34 )
اما شیعه معتقد است که این آبه فقط شامل پیامیر خدا و چهار نور
دیگر یعنی علی و فاطمه و حسن و حسین (علیهم السلام ) می شود زیرا
می فرماید " انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم
تطهیرا ... " ( احزاب / 33 ) مسلم از محدثین مورد وثوق اهل سنت
در صحیح خود در کتاب فضایل صحابه باب فضایل اهل بیت نقل نموده است
که پیامبر خدا این چهار نفر را زیر کسا قرار داد و این آیه را
قرائت کرد و در صحیح ترمذی ج /2 نیز نقل شده که این آیه در منزل ام
سلمه نازل شد و ام سلمه عرض کرد : آیا من هم ازاهل بیت هستم یا
رسول الله ؟ اما آن حضرت فرمودند تو در جایگاه خود وبر خیر هستی و
بنا بر نفل سیوطی در درالمنثور ج/5 پیامبر خدا به ام سلمه فرمودند
که تو بر خیر هستی و تو از همسران پیامبر هستی . علاوه بر این ،
این آیه از نظر سیاق نمی تواند شامل همسران آن حضرت شود زیرا در
صدر و ذیل آیه ضمایر خطاب به صورت مؤنث آمده است " لستن و بیوتکن و
... " اما در این فراز آیه خطاب یه صورت مذکر آمده است " عنکم و
یطهرکم "
در مستدرک صحیحین ج2 و در
کتب دیگر معتبر اهل سنت مانند در المنثور و تفسیر طبری و ابن جریر
و رازی و کشاف و مسند احمد و خصایص نسایی ومنابع دیگر نیز به تفصبل
این آیه مورد بحث و بررسی قرار گرفته است .
غضب حضرت فاطمه (س) غضب خدا و پیامبر او :
در همه منابع مهم روايی شيعه و در
بسياری از صحاح و مسانيد معتبر اهل سنت از جمله
کتب : صحيح بخاری ، صحيح مسلم ، صحيح ابو داود ،
مسند احمد ابن حنبل ،صحيح ترمذی ، کنز العمال ،
حلية الاولياء ، مستدرک الصحيحين ، و چند کتاب
معتبر ديگر از اهل سنت ، روايتی
با تعابير مختلف ،
اما مفهوم نزديک به هم از پيامبر اکرم ( صلی الله
عليه و آله و سلم ) نقل شده است که
: «
فاطمه پاره تن من است پس هر کس او را غضب ناک کند
مرا غضب ناک کرده است
. » و
نيز با تعبير
ديگری آمده است : « فاطمه پاره تن من است
.
خوشحال ميکند مرا آنچه او را خوشحال می کند .» و
نيز
«
همانا فاطمه پاره تن من است و
هر چه باعث اذيت و آزار او شود ؛ باعث آزار من است
.»
و نيز خطاب به حضرت فاطمه فرموده است : « به
درستی که خداوند به خاطر غضب تو ، غضب می کند و به
خاطر رضايت و خوشنودی تو خوشنود می شود
.»
مرحوم آية الله سيد مرتضی فيروز آبادی در صفحه
۱۸۷
از جلد سوم کتاب « فضائل الخمسة من الصحاح الستة» که روايات فضايل و
مناقب اهل بيت
عصمت و طهارت
( عليهم السلام ) را از کتب حديث اهل سنت ، در آن کتاب ارزشمند ، گرد
آوری نموده است ؛ می گويد : شگفت آور است که اين روايات تصريح دارد که
غضب حضرت فاطمه ، باعث غضب خدا و پيامبر خدا می شود و در عين حال بخاری
در صحيح خود که به مثابه نهج البلاغه شيعه پس از قران است ؛ در کتاب
خمس از صحيح بخاری ، آورده است که فاطمه دختر پيامبر خدا ( عليها
السلام ) نسبت به ابی بکر غضب نمود و از او کناره گيری کرد و دوری
فاطمه تا زمان وفات آن حضرت ادامه داشت . و همچنين بخاری در باب غزوه
خيبر روايت کرده است ؛ که فاطمه بر ابی بکر خشمناک شد و از وی دوری کرد
و با وی سخن نگفت تا از دنيا رفت . و نيز در کتاب فرايض از صحيح بخاری
، روايت کرده است که : فاطمه ( عليها السلام ) از ابا بکر دوری نمود و
با وی سخن نگفت تا از دنيا رفت . همچنين در صحيح مسلم و ترمذی نيز
اقوالی به اين مضمون وارد شده است .همچنين در کتاب السياسة و الامامة
ابن قتيبه ص
۱۴
ضمن نقل حديث مفصلی از ملاقات ابوبکر و عمر با فاطمه زهرا ( عليها
السلام ) در خانه امير المؤمنين ( عليه السلام ) پس از نقل حديث از
حضرت فاطمه ( س ) و اعتراف عمر و ابو بکر مبنی بر اينکه آن حديث را از
پيامبر خدا شنيده اند ؛ نقل ميکند که : حضرت فاطمه خطاب به آن دو نفر
فرمودند : پس من ، خداوند و فرشتگان خدا را به شهادت می طلبم که شما دو
نفر مرا خشمناک نموديد و مرا خوشنود نکرديد و اگر پيامبر خدا را ملاقات
کنم شکايت شما را نزد آن حضرت می برم . پس ابوبکر گفت : پناه می برم به
خدا از غضب او و غضب تو ای فاطمه ... و فاطمه می فرمود: به خدا پس از
هر نمازی که می خوانم بر تو نفرين می فرستم .
فابل ذکر است که مخفی بودن قبر حضرت فاطمه (س ) دليل و سند معتبری
است بر اين که آن حضرت از خليفه وقت راضی نبوده و مورد اذيت و آزار وی
قرار گرفته است .
و اما اهل سنت اين واقعيت را پذيرفته اند ولی مانند بسياری از حقايق
ديگر ، به ابزار توجيه و مغالطه روی آورده اند و می گويند در صورتی غضب
فاطمه غضب خدا و رسول اوست که غضب وی بر حق باشد اما غضب فاطمه برحق
نبوده و برای دريافت ارث خود بوده است در حالی که بنا بر حديث
نقل شده از
رسول خدا (ص ) ، ارث به وی تعلق نمی گرفته است . اين توجيه بی اساس در
جای خود پاسخ داده شده است و اجمال
آن اينکه : اولا حديث های ياد شده مطلق است و قيد حق يا باطل ، ندارد
و ثانيا حديث عدم ارث گذاشتن پيامبران ، جعلی است و ناقل آن برای اولين
بار فقط ابوبکر ابن ابی قحافه بوده است
و علاوه بر این حدیث یاد شده با آیات شریفه قرآن کریم در باب ارث
تعارض دارد
. و ثالثا
حضرت
فاطمه با آن همه فضايل که حتی کتب معتبر اهل سنت نيز نتوانسته اند از
آن ها چشم پوشی کنند ؛ چگونه ممکن است از روی باطل چيزی را درخواست
کند که حق او نيست ؟
حدیث منزلت
از جمله احاديثی که بر امامت حضرت علی ( ع ) دلالت
دارد ؛ حديث منزلت است که در کتب معتبر اهل سنت از جمله صحيح بخاری نقل
شده است که « ان النبی (ص ) لما خرج الی تبوک ، استخلف علياً فی
المدينة ، و علی اهله ، فقال علی : ما کنت اوثر ان تخرج فی وجه الا و
انا معک فقال : اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی ، الا انه
لا نبی بعدی .
يعنی هنگامی که پيامبر خدا برای غزوه تبوک از مدينه
خارج شدند علی را به جای خود در مدينه و در بين اهل خود قرار دادند
(و بنا بر نقل تاريخ ، برخی از منافقين به استهزاء آن حضرت پرداخته و گفتند
پيامبر خدا ، علی را با زنان و کودکان و بيمارن در مدينه جای گذاشته و
با خود او را در جهاد فرا نخوانده است. ! ) اما حضرت علی ( ع )به
پيامبر حدا ( ص ) عرض کردند : من دوست ندارم که شما برای جهاد خارج
شويد مگر اينکه من هم با شما باشم . پس پيامبر اکرم فرمودند : ايا راضی
نيستی که منزلت و مقام تو نزد من مانند منزلت هارون نسبت به موسی باشد
مگر اينکه پس از من پيامبری نخواهد بود .اين حديث در کتب زير نقل شده
است :
صحيح مسلم ج ۴ / ص ۱۰۸ ، صحيح بخاری ج۵ / ص ۳ و ۲۴ در
کتاب فضايل ، مسند احمد ج۱ / ص ۱۷۰ و ۱۷۳ و ۱۷۵ و ۱۸۵ ، مسند ابی داود
ج۱ / ص ۲۹ ، صحيح ترمذی ج ۲ / ص ۳۰ ، اسد الغابة ج۴ / ص ۲۶ و ج ۵ ص ۸ ،
خصايص نسائی ص ۱۵ و ۱۶ ، کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۲ ، ذخائر العقبی ص ۱۲۰ ،
مجمع الزوائد ج۹ / ص ۱۰۹ و ۱۱۰ و ۱۱۱ . وتعداد زيادی از کتب معتبر ديگر
اهل سنت و شيعه اين حديث نقل شده است و همان مقام و منزلت هارون را
نسبت به حضرت موسی ( عليهما السلام ) برای حضرت
علی اثبات می کند مگر نبوت و پيامبری را که حضرت رسول (
ص ) آن را نفی فرموده و گفته اند که « الا انه لا نبی بعدی »
واين حديث به صورت مطلق جانشينی حضرت علی را ثابت ميکند و به ايام غزوه
تبوک و عدم حضور پيامبر خدا در مدينه اختصاص ندارد هر چند در خصوص اين
جريان صادر شده است .
وصیت
نانوشته :
همچنان که بارها شنيده ايم پيامبر
اکرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در
اواخر عمر مبارکشان در حالی که گروهی از اصحاب در کنار بستر آن حضرت
حضور داشتند؛ دستور دادند تا ابزار نوشتن حاضر کنند تا حضرت وصيت و
سفارشی را برايشان بنويسند تا با عمل بدان ، هيچگاه گمراه نشوند.
اما عمر ابن خطاب ، خليفه دوم اظهار داشت :« قد غلب عليه الوجع و ان
النبی ليهجر ، حسبنا کتاب الله » يعنی درد بر پيامبر خدا غلبه نموده و
او از شدت درد و بيماری هذيان می گويد و قرآن ،کتاب خدا ما را بس است !
افراد حاضر در اين جلسه اختلاف کردند و برخی با خليفه دوم هم نوا شده و
برخی ديگر گفتند به امر پيامبر خدا عمل کنيد . هگامی که اختلاف شدت
گرفت ، پيامبر خدا فرمودند : « قوموا عنی ، ولا ينبغی عندی التنازع »
يعنی از نزد من برخيزيد و بيرون رويد و نزاع و مشاجره نزد من سزاوار
نيست . پس از اين جريان و پس از رحلت جانسوز آن حضرت ، عبدالله ابن
عباس بارها می گريست و می گفت : «الرزية کل الرزية ما حال بين رسول
الله( ص ) وبين کتابه » يعنی مصيبت تمام مصيبت، هنگامی رخ داد که مانع
نوشتن سفارش پيامبر خدا ( ص ) شدند.
هر چند
بسياری از علمای اهل سنت در کتب حديث خود ، عبارت خليفه دوم را نقل به
معنی نموده و نوشته اند که عمر ابن خطاب گفت : درد بر پيامبر غلبه کرده
است و يا نوشته اند که آن جمع حاضر ، چنين گفتند و يا نوشته اند که
عمر ، عبارتی را گفت که مفهوم آن غلبه درد بر پيامبر بود ، وبه اين
صورت خواسته اند از شدت اين بی شرمی و بی احترامی نسبت به ساحت مقدس پيامبر
اکرم ( ص ) بکاهند؛ اما برخی ديگر از علمای اهل سنت مانند امام غزالی
در کتاب« سر العالمين » در مقاله چهارم و نيز سبط ابن جوزی در کتاب
تذکره صفحه ۳۶ نوشته اند که عمر ابن خطاب با اشاره به آنحضرت ، گفت : «
دعوا الرجل فانه ليهجر ، حسبنا کتاب الله » يعنی اين مرد (پيامبر خدا )
را رها کنيد وبه حرف او توجه نکنيد ، او هذيان می گويد و کتاب خدا برای
ما کافی است ! همچنين احمد ابن حنبل در کتاب مسند جلد ۳ صفحه ۳۴۶ از
جابر ابن عبدالله نقل کرده است که پيامبر خدا هنگام رحلتشان کاغذ و
دوات درخواست نمودند تا وصيتی را بنويسند كه آنان پس از آن حضرت با عمل
بدان هيچ گاه گمراه نشوند اما عمر ابن خطاب مخالفت کرد و آن حضرت از
نوشتن آن امتناع کردند.
اين جريان ، از جمله اجتهاد هايی
است که در تاريخ اسلام در برابر نص و تصريح قرار گرفته است و مرحوم سيد
عبد الحسين شرف الدين عاملی
(قدس سره الشريف )
در اواخر عمر با برکت خود ، کتاب «النص و الجتهاد » را نوشتند که به
نام « اجتهاد در برابر نص » به زبان فارسی نيز ترجمه شده است ؛ ودر آن
کتاب از جمله اين جريان تلخ را به تفصيل توضيح داده اند.
جای بسی تعجب است که هنگام وفات
خليفه اول ، ابو بکر ابن ابی قحافه ، وی در حال احتضار بود و وصيت نامه
خود را ديکته می نمود و خليفه سوم ، عثمان ابن عفان می نوشت . هنگامی
که گفت : اما بعد ، از هوش رفت و ادامه آن را عثمان ، به اين صورت
نوشت : امابعد ، من عمر را به عنوان جانشين خود بر شما انتخاب نمودم ،
از او اطاعت و پيروی کنيد و هنگتمي كه ابوبكر به هوش آمد اين جمله را
عثمان براي وي خواند و او آن را امضا و مهر نمود و در اين مورد خليفه
دوم نگفت که اين مرد هذيان می گويد !! در حالي كه پيامبر خدا (ص ) بر
اساس آيات شريفه قرآن كريم، سخن بيهوده و لغو نمي گويد و هر آنچه بر
زبان مبارك آن حضرت جاري مي شود بر مبناي وحي الهي است
« وما ينطق عن الهوي ان
هو الا وحي يوحي »