«پاسخ به شبهات علیه
شیعه»
به نام خداوند مهربان
پیش گفتار
به خواست خداوندمتعال وعنايت اهل بيت عصمت وطهارت وتوجهات حضرت ولی
عصر (عليهم الصلوة والسلام ) در اين سایت به صورت اختصار و باتکيه بر
منابع اسلامی به ويژه منابع اهل سنت وجماعت به برخی از اتهامات و شبهاتی
که در طول تاريخ پر از فراز و نشيب شيعه دوازده امامی به اين مکتب پويا
نسبت داده شده است ،به رغم قلت بضاعت وکمی معلومات، پاسخ های منطقی
بدون کمترين تعصب دينی ومذهبی ، داده خواهد شد.بدون شک بسياری از خوانندگان
وکاربران اينترنت در خيلی از موارد با سايت ها و بلاگ ها ، نشريات و
کتب ضد شيعی در داخل وخارج از کشور جمهوری اسلامی ايران برخورد کرده
اند وطبعا شبهه ها واتهاماتی بی شمار و بعضاً با استناد به برخی از
کتب ومسانيد شيعه مطرح کرده اند. مهمترين گروه وفرقه اسلامی که بر عليه
شيعه به ويژه شيعه اثنی عشری يا اماميه به خصوص طی سه دهه اخير به
تبليغ پرداخته وکتب ونشريات فراوانی را در سطح بين الملل انتشار داده و
در سايت های عريض وطويل اينتر نتی ،مطالب خلاف
واقع عليه مذهب اهل بيت ، منتشر نموده است ، فرقه وهابيت وسلفيه
هست.پيروان فرقه وهابيت با استناد به برخی موهومات و انديشه های غير
قعی وغير فطری ،غالباً در مقابله با گروه ها و مذاهبی که همسو با آنان
حرکت نمی کنند، از حربه تکفير بهره می جويند وعلاوه برشيعه دوازده
امامی ، بسياری از پيروان مذاهب ديگر ،از جمله پيروان طرق صوفيه را نيز
تکفير نموده وآنان را اهل بدعت معرفی می کنند.
در سالهای اخير، صد ها عنوان کتاب وصدها هزارجلد مجله ونشريه
و نيزميليون ها عدد نوار کاست برعليه شيعه دوازده امامی تهيه و غالباً
به صورت رايگان درميان حجاج وزايران خانه خدا ونيز در کشورهای اسلامی ،توسط
گروهای سلفی ، توزيع شده است. هر چند بزرگان وپژوهشگران وعلمای دلسوز در
مقام پاسخ بر آمده ودهها عنوان کتاب وصدها مجله ونشريه ، در رد اتهامات
وارده به رشته تحرير در آمده است ، اما پاسخ های داده شده تکافوی حجم
اين تهاجم بزرگ را نمی کندولازم است اقدامات ضروری در اين مجال به
چندين برابر افزايش يابد واز فريب خوردن افراد ساده انديش با خواندن
مطالب مخالفين پيش گيری شود .
در اين سایت تلاش ما اين خواهد بود که از هر نوع بی
احترامی وهتک حرمت نسبت به اصحاب ، ياران وهمسران پيامبر گرامی اسلام
(صلی الله عليه وآله وسلم )جداً خودداری نموده و بر اساس تعاليم ناب
اهل بيت عصمت وطهارت از تکفيرمخالفين پرهيز نماييم .اما برای قانع
کردن مخالفان مذهب اهل بيت ، ناچار خواهيم بود از منابع اهل سنت بهره
برده و به کتب معتبر آنان در اثبات مطالب ، استناد نماييم که قطعاً
با برخی از انديشه های آنان
سازگاری نخواهد داشت.
اقسام تهمت ها علیه شیعه
در يادداشت پيش مقدمه ای در باره شبهات عليه شيعه ذکر شد. در اين
يادداشت لازم می دانيم به واقعيتی اشاره کنيم واقعيتی که در نظر وارد
کنندگان اتهام عليه شيعه پنهان است ويا حجاب ها و ابرهای تعصب مانع
تابش خورشيد حقيقت ، بر دل و جان آنان شده است و آن حقيقت اين است :
همچنان که نزد اهل سنت کتب بسياری در حديث وروايت نگاشه شده است ودر
ميان کتب فراوان ، فقط شش عنوان کتاب ، به نام صحاح سته يا کتب شش گانه
صحيح ، شناخته شده است وآنها عبارتند از صحيح بخاری، صحيح مسلم ، صحيح
ترمزی ، صحيح نسائی ،صحيح ابن ماجه و صحيح ابی داود . اما روايات
ومطالب موجود در کتب ديگر اهل سنت حتی در نظر علما ودانشمندان آنان
تماماً درست نيست وقابل نقد وبررسی و مناقشه می باشد وهر مطلبی که در
کتب هر يک از علما ودانشندان اهل سنت درج می شود نطر همه آنان نيست ودر
بسياری از موارد از سوی گروهی ديگر اؤ علماي سني مذهب ، مورد نقاش ونقد
قرار می گيرد وحتی احياناً برخی روايات صحاح سته نيز مورد مناقشه قرار
گرفته است.اين واقعيت دقيقاً در مذهب اهل بيت يا شيعه اثنی عشری وجود
دارد وبه غير از احاديث کتب اربعه يعنی کتاب های کافی ، تهذيب ، من لا
يحضره الفقيه واستبصار در نظر علمای شيعه قابل نقد وبررسی وتعادل
وتراجيح بوده و همچنين مطالب کتب علمای گذشته قابل نقاش است ودر بسياری
از موارد از سوی ديگر علمای شيعه مردود شمرده شده و از درجه اعتبار
ساقط می باشد. حتی برخی از روايات موجود در کتب اربعه شيعه که حاوی
احاديث صحيح هستند ، احياناً مورد نقد علما قرار می گيرد ودر خصوص سند
ويا دلالت آنها بحث وبررسی می شود وچنانچه مخالف قران کريم واجماع علما
باشد به آن اعتنايی نمی شود.
با اين مقدمه حتماً توجه کرده ايد که بيشتر اتهامات عليه شيعه با
استناد به روايات ضعيف ويا اقوال نادر علمای حال يا گذشته صورت گرفته و
اگر نسبت های داده شده واقعيت داشته باشد ، هيچ گاه مورد اتفاق نظر
علمای ديگر نمی باشد.اتهاماتی که عليه شيعه مطرح می شود به طور کلی به
دو دسته تقسيم می شود :
۱- اتهاماتی که با استناد به آيات قران کريم وروايات صحيح پاسخ داده می
شود.مانند نظريه عدم عدالت همه صحابه پيامبر گرامی اسلام که در جای خود
خواهد آمد.
۲ - اتهاماتی که از ساحت مقدس مذهب شيعه رفع شده و عقيده وانديشه های
ناب عترت از آن ها بی زار است وبا استناد به نطرات مورد اتفاق علمای
شيعه ، آن شبهه ها دفع می شود. مانند اعتقاد شيعه به عدم تحريف در قران
کريم که از مهمترين اتهامات وارده عليه شيعه می باشد.
تعریف شیعه
منظور از
شيعه چيست ؟
در يادداشت های پيش مقدمه ای در باره تهمتها ی ناروا نسبت به شيعه
تقديم گرديد.
در اين يادداشت لازم می دانيم تعريفی از شيعه با استفاده از نظرات برخی
از علما ودانشمندان اسلامی ارايه دهيم وسپس وارد اصل بحث شويم.
۱- شيعه ازنظر لغوی به معنای اتباع وانصار می باشد ( مصباح قيومی در
ماده شيع )
۲ - شيعه کسانی هستند که انسان به وسيله آنان خود را تقويت می کند (
مفردات مرحوم راغب اصفهانی در ماده شيع )
۳ - در قرآن کريم نيز در چند مورد کلمه شيعه وارد شده است : از جمله در
سوره قصص / ۱۵ : ( فاستغاثه الذی من شيعته علی الذی من عدوه ) ونيز در
سوره صافات آيه/ ۸۳ آمده است ( وانّ من شيعته لابراهيم ) اما در
اصطلاح ، شيعه بر گروه دوست داران امير المؤمنين علی ابن ابی طالب و
فرزندان آنان اطلاق می شود که قايل به امامت آن حضرت وفرزندان آن حضرت
می باشند.ودر معجم وسيط آمده است : وشيعه گروه بزرگی از مسلمانان هستند
که بر دوستی علی و آل علی ودر شايسته تر بودن آن حضرت وفرزندان آن حضرت
برای امامت، اتفاق نظر دارند .
همچنين در کتاب ملل ونحل شهرستانی صفحه / ۱۳۱ ونيز در مقدمه ابن خلدون
صفحه / ۱۹ آمده است : شيعه به کسانی گفته می شود که از علی ابن ابی
طالب پيروی می کنند و قايل به امامت وخلافت آن حضرت به دليل وجود نص و
وصيت جلی وخفی (آشکار و پنهان ) هستند واعتقاد دارند که امامت از
فرزندان آن حضرت بيرون نمی رود مگر از روی ظلم ويا تقيه از سوی خود
امام . ونص آشکار ، فرمايش پيامبر خدا است که فرموده اند : (من کنت
مولاه فهذا علی مولاه ) ونص پنهان ، تبليغ سوره برائت توسط حضرت علی به
کفار قريش است. وشيخ مفيد نيز در باره شيعه می گويد :هر گاه کلمه شيعه
با علامت تعريف ( ال ) بيايد در اين صورت منظور از آن ، اتباع امير
المؤمنين ( عليه السلام ) هستند که قايل به امامت وخلافت بلا فصل آن
حضرتند وامامت خلفای پيش از آن حضرت را نفی می نمايند.
شيعه و شبهه
عبد الله ابن سبا :
از اتهامات خيلی مهمی که به شيعه نسبت داده می شود اين است که گفته می
شود مذهب شيعه ساخته و پرداخته به دست عبد الله ابن سباء يهودی است.می
گويند که عبد الله ابن سباء ، ابوذر غفاری را برای قيام عليه عثمان
ابن عفان خليفه سوم تشويق وتحريک نمود . و او کسی است که عقايد شيعه را
پردازش کرده است ( تارخ اسلام ج ۱ / ۳۹۵ ).
وابو الحسن ملطی در کتاب خود «الرد علی اهل الاهواء والبدع » می گويد
: شيعه اماميه از رافضی های ملحد هستند ومذهب آنان توسط عبد الله ابن
سبا يهودی ساخته شده است.
ومحمد ابوزهره در کتابش «المذاهب الاسلاميه » می گويد : وطاغوت بزرگ
عبد الله ابن سبا کسی بود که مردم را به ولايت و امامت علی (عليه
السلام ) دعوت کرد وقايل به رجعت پيامبر اکرم شد ودر پرتو اين فتنه ها
بود که مذهب شيعه تاسيس گرديد .
همچنين احمد امين در کتابش «فجر الاسلام » وديگران در کتب ونوشته های
خود اين اتهام را به شيعه نسبت داده اند .
اما پاسخ اين
شبهه :
نخست
اينکه علمای پيشين تاريخ مانند ابن شهاب زهری وعروة ابن زبير وابان ابن
عثمان وابی بکر ابن حزم و واقدی و موسی بن عقبه وديگران که کتب تاريخ
را در اواخر حکومت امويان تدوين نموده اند از فردی به نام عبد الله ابن
سباء نامی به ميان نياورده اند . علاوه بر اين خلفای اموی مانند معاويه
و امثال او که همواره هدايای ارزشمندی را به راويان حديث بر عليه علی
بن ابی طالب وشيعيان آن حضرت اختصاص می دادند نامی از عبد الله ابن
سباء نيا ورده اند ودر حقيقت نام عبدالله ابن سبا در نيمه دوم قرن دوم
هجری توسط سيف ابن عمر مطرح گرديده است .و سيف ابن عمر به دروغ گويی وجعل
حديث و دوستی وارتباط با خلفای بنی عباس معروف است .
همچنين طه حسين در کتابش « علی وبنوه » می گويد : عجيب اين است که
مورخينی که بسيار از ابن سودا (عبدالله ابن سبا ) و يارانش نام برده
اند ؛ هنگامی که جريان فتنه زمان عثمان وسر انجام قتل عثمان را روايت
کرده اند ؛ آنان اين واقعيت را فراموش کرده ويا غفلت نموده اند که
دشمنان شيعه قصد نموده اند تا يک عنصر يهودی را در اصل وريشه اين مذهب وارد
کنند تا آن را بد نام نمايند .
سپس طه حسين می افزايد : ابن سودا (عبد الله ابن سبأ ) جز، وهم وافسانه
چيز ديگری نيست . (علی وفرزندانش ص / ۲۴ و ۲۵)
در باره واقعيت ابن سباء ، لازم است به اين واقعيت اشاره نماييم که
کنيه عمار بن ياسر ،ابن سوداء بوده است وهمچنين با توجه به اينکه اصل
عمار از يمن بوده، درست است که مانند هر يمنی ديگر به او « ابن سباء »
گفته شود.
وعمار ابن ياسر بود که به مصر سفر نمود ومردم را بر عليه عثمان تشويق
نمود .و همچنين به ابن سباء نسبت داده شده که وی قايل بوده است که
عثمان خلافت را به نا حق غصب نموده وصاحب شرعی آن علی ابن ابی طالب (
عليه السلام )بوده است واين در واقع کلام عمار ابن ياسر است . وگفته
شده است که ابن سباء ، ابوذر غفاری را بر عليه ثروتمندان به ويژه عثمان
ومعاويه تحريک نمود در حالی که در حقيقت اين کار عمار بوده است وارتباط
تنگاتنگ ونزديک بين عمار بن ياسر و ابوذر غفاری امری روشن می باشد.
علاوه بر اين حقايق ،بزرگان شيعه از ابن سبا (بنا بر قول به وجود وی )
اعلام برائت کرده اند .
اولين کسی که از ابن سباء نام برده است ؛ سيف ابن عمر تميمی ( متوفی
سال ۱۷۰ هجری ) بوده است وعلمای علم رجال وی را تضعيف کرده و گفته اند
که احاديث وی متروک و بی ارزش است و نامبرده دروغگو وجعل کننده حديث
بوده و همچنين به زنديق بودن متهم است .
اما با کمال تأسف برخی از مورخين از جمله طبری ، فريب سيف ابن عمر را
خورده اند ومورخين ديگر مانند ابن عساکر وابن اثير وابن کثير نيز بدون
بررسی وتحقيق از طبری نقل قول نموده اند.
بنا براين، شخصيت ابن سبأ ، خرافه و افسانه ای بيش نيست و اين شخصيت از
سوی دشمنان شيعه برای کوبيدن شيعه ساخته وپرداخته شده است .
انشاءالله در يادداشت آينده آراء مختلف در باره کيفيت پيدايش شيعه را
بررسی وتحليل خواهيم نمود.
منشاء پيدايش
شيعه :
در اينکه شيعه در چه زمان وبه چه صورتی به وجود آمد ، بين اهل نظر
اختلاف است وما در اينجا نخست اقوال مختلف را با پاسخ آنه نقل می کنيم
وسپس نظريه درست را در اين موضوع بيان می نماييم .
ابن خلدون در مقدمه اش صفحه ۱۹۷ واحمد امين مصری معتقدند که پيدايش شيعه
در ايام سقيفه وانتخاب خليفه اول باز می گردد. احمد امين در اين باره
می گويد : پايه گذاران شيعه، کسانی بودند که پس از رحلت پيامبر خدا
ديدند اهل بيت آن حضرت برای خلافت اولويت دارند. همچنين احمد امين می
گويد : تشيع توسط گروهی از صحابه که علاقه ويژه ای به علی ابن ابی طالب
داشتند و معتقد به احقيت آن حضرت برای خلافت بودند ؛ ايجاد گرديد و
مشهورترين آنان سلمان فارسی ،ابوذر غفاری و مقداد ابن اسود بودند .
اما پاسخ اين نظريه : صرف ملحق شدن گروهی از صحابه به امام علی (عليه
السلام ) به منزله پيدايش شيعه نيست واگر آنان قايل به امامت آن حضرت
به ويژه پس از جريان سقيفه شدند اين دليل بر اين نيست که از آن لحظه
وبه صورت ناگهانی به امامت آن حضرت معتقد شدند وآنان در واقع پيش از آن
جريان ، شيعه حضرت علی بودند.
نظريه ديگری معتقد است که شيعه در ايام قتل عثمان خليفه سوم ايجاد
گرديد. ابن حزم در اين خصوص می گويد : پس در حقيقت رافضی ها از
مسلمانان نيستند و اين فرقه پس از بيست وپنج سال از ارتحال پيامبر خدا
(صلی الله عليه وآله وسلم ) به وجود آمده است .
برخی ديگر از اهل نظر از جمله ابن نديم در کتاب فهرست قايل هستند که
شيعه در روز جنگ جمل ايجاد شده است .
وگروهی ديگر نيز معتقدند که پيدايش شيعه به جريان جنگ صفين وپس از خروج
خوارج باز می گردد .
اما پاسخ اين آراء : اولاً دليلی برای اين نظريات وجود ندارد وثانياً
با نظريه ديگری که می گويد شيعه پس از شهادت امام حسين در کربلا به
وجود آمده است تعارض دارد .
نظريه ديگری می گويد که شيعه پس از شهادت امام حسين (عليه السلام ) ايجاد
شده است .
واما پاسخ اين نطر اين است که قيام وشهادت آن حضرت ، آثار بسيار
ارزشمندی را در آگاهی سياسی وعقيدتی دوست داران اهل بيت به دنبال داشت
اما اين به معنی منشاء پيدايش شيعه نمی باشد .
نظر درست در
زمان وچگونگی پيدايش تشيع :
عقيده شيعيان اماميه اين است که پيدايش شيعه به صدر اسلام و زمان
پيامبر اکرم (ص) باز می گردد وبرای شيعيان دهها دليل در باره اين نطريه
وجود دارد که به منظور مراعات اختصار به دو دليل اشاره می نماييم :
۱ - پس از نزول آيه( « وانذر عشيرتک الاقربون » سوره شعراء /۲۱۴ ) بنا
به نقل بسياری از کتب معتبر حديث از اهل سنت و شيعه ، پيامبر خدا چهل
نفر از بنی هاشم را دعوت فرمودند وآنان را به اسلام دعوت کردند
وفرمودندچه کسی از شما آمادگی دارد بامن هم صدا شده و به دين من ايمان
بياورد ، تا برادر من و وارث و وصی من باشد وپس از من جانشينم در ميان
شما باشد ؟ وپيامبر خدا سه بار اين جمله را تکرار فرمودند ودر هر بار
فقط حضرت علی ( عليه السلام ) پاسخ دادند وپيامبر اکرم به آنان فرمودند
: اين برادر ، وارث ، وزير و وصی من وجانشين من پس از من در بين شما
خواهد بود . به حرف او گوش فرا داده واز او اطاعت کنيد .
۲ - زمانی که آيه « ان الذين آمنوا وعملوا الصالحات اولئک هم خير
البرية » نازل شد بنا به نقل بسياری از راويان حديث از ابن عباس ،پيامبر
خدا به حضرت علی خطاب فرمودند وگفتند : افراد مورد اشاره در اين آيه ،
تو وشيعيان تو هستند. تو وشيعيان وارد محشر می شويد در حالی که راضی
بوده وخدا نيز از شما راضی هست ودشمنان تو با غضب وارد می شوند و مورد
غضب خدا هستند . ( اين حديث از ابن عباس و نيز جابر ابن عبدالله در کتب
زيادی از جمله : الدر المنثور سيوطی جلد ۶ ، الصواعق المحرقه تاليف ابن
حجر ، فتح القدير از شوکانی ، ونيز در تفسير آلوسی ، تفسير طبری جلد ۳
، و در کتاب نور الابصار شبلنجی و در شواهد التنزيل حسکانی و... که همه
از کتب معتبر اهل سنت هستند ، نقل شده است .)
دلايل لزوم
پيروی از اهل بيت
با آرزوی سلامتی و موفقيت برای همه ايرانيان عزيزمحترم ، در اين
يادداشت لازم ديديم به صورت اختصار ، به دلايلی که ما را به تمسک و پيروی
از اهل بيت ، ملزم می کند اشاره نماييم.
همچنان که پيش از اين اشاره شد ؛ شيعيان معتقدند که امامت وپيشوايی
مسلمانان ، منصبی الهی است وتنها راه انتخاب امام وپيشوای مسلمانان ،
اراده خداوند متعال است وبرای اين اعتقاد ، ادله عقلی و نقلی بسيار
وجود دارد که در جای خود ، در کتب کلامی و اعتقادی به تفصيل آورده شده
است. از جمله آنها اين آيه شريفه قرآنی است که می فرمايد : « واذ
ابتلی ابراهيم ربّه بکلماتٍ فأتمهن قال انّی جاعلک للنّاس اماما قال و
من ذرّيتی قال لا ينال عهدی الظّالمين »
در اين آيه شريفه بنا بر نظر مفسيرين قرآن ، خداوند فرموده است که
افراد ستمگر را راهی در عهد امامت و ولايت نيست ؛ چه افرادی که به
ديگران ستم کرده اند و يا با گناه و معصيت ( مانند بت پرستی ) هر چند
در دوران پيش از اسلام ، به خود ستم نموده اند . بنا بر اين کسانی که
در دوران جاهليت وپيش از اسلام ، بت پرست بوده اند ؛ لياقت وشايستگی
اين منصب را ندارند .
در هر صورت ما شيعيان اعتقاد
داريم ؛ اهل بيت پيامبر خدا (عليهم السلام ) بهترين خلق خدا پس از
پيامبر اکرم هستند وبرای امامت وپيشوايی ، از ديگران احق بوده اند.در
اين ياداشت ويادداشت های آينده به پاره ای از دلايل اين اعتقاد ، اشاره
می نماييم .
دليل اول : حديث
معروف غدير است که علمای بزرگ از جمله مرحوم علامه امينی (قدس سره
الشريف ) مسانيد وطرق اين روايت را به تفصيل در کتاب ارزشمند الغدير ،
نقل نموده اند. در کتب تفسير ، حديث و تاريخ معتبر اهل سنت وشيعه ، نقل
شده است؛ که آيه تبليغ «يا ايهالرسول بلغ ما انزل اليک من ربک وان لم
تفعل فما بلغت رسالته والله يعصمک من الناس ان الله لا يهدی القوم
الکافرين » ( سوره مائده آيه /۶۷ ) در روز هجدهم ذيحجة الحرام سال دهم
هجری در راه بازگشت پيامبر خدا و مسلمانان از مراسم حجة الوداع ودر
منطقه غدير خم ، نازل شد و خداوند به پيامبر اکرم (صلی الله عليه و آله
وسلم )، امر فرمود تا با انتخاب حضرت علی (عليه السلام ) به عنوان امام
وخليفه بر مسلمانان ، رسالت خود را به کمال رساند ؛ آن حضرت دستور
دادند از جهاز شتر ، منبری درست کردند ودر حضور بيش از يکصد هزار نفر
از حاجيان مسلمان ، ضمن ايراد خطبه ای طولانی ، با اختلافی که در
کلمات وعبارات حديث وجود دارد ؛ دست حضرت علی را گرفتند و چنين فرمودند
: «ايها الناس الست اولی منکم من انفسکم ؟ قالوا بلی يا رسول الله ،
قال : من کنت مولاه فعلیّ مولاه ، اللّهم وال من والاه و عاد من عاداه
وانصر من نصره واخذل من خذله ، وأدر الحق معه کيف ما دار » يعنی ای
مردم آيا من از خود شما بر شما اولی نيستم يعنی بر شما ولايت مطلق
ندارم ؟ ومسلمانان پاسخ دادند : چرا يا رسول الله، آنگاه پيامبر خدا
فرمودند : هر کس که من ولی او بودم علی هم بر او ولايت دارد .
کتاب های زير از جمله کتب معتبر اهل سنت هستند که اين حديث را نقل
نموده اند : شواهد التنزيل ج۱ ص۱۸۷ ، الدر المنثور ج۲ ص۲۹۸ ، فتح
القدير ج۳ ص۵۷ ، روح المعانی ج۶ ص۱۶۸ ، المنار ج۶ ص۴۶۳ ، تفسير طبری ج۶
ص۱۹۸ ، الصواعق المحرقّ ص۷۵ ، و دهها منبع ديگر از منابع معتبر اهل
سنت و تمام منابع معتبر شيعه .
در يادداشت آينده توضيح خواهيم
داد که چگونه اين حديث بر امامت حضرت علی (عليه السلام )
استدلال به
حديث غدير :
دريادداشت پيش به اولين دليل که از مهمترين ادله امامت وخلافت بلا فصل
حضرت امير المؤمنين علی ابن ابی طالب (عليه السلام ) نزد شيعه می باشد
اشاره شد.حديث غدير از معتبر ترين روايات مورد استناد شيعيان است ؛
وهمچنان که در يادداشت پيش اشاره شد ، بسياری از منابع و مصادر معتبر
اهل سنت آن را نقل کرده وبه اين واقعه مهم تاريخ اسلام اشاره نموده اند
.
چگونگی استدلال به حديث غدير : پيامبر
بزرگوار اسلام ( صلی الله عليه وآله وسلم ) زمانی که از حجة الوداع در
سال دهم از هجرت وپيش از حدود هفتاد روز از رحلت آن حضرت باز می گشتند
؛ در وسط روز و گرمای شديد در محل غدير خم توقف فرمودند و به مسلمانان
نيز دستور دادند در آن جا توقف نمايند و منتظر ماندند تا بقيه مسلمانان
نيز به آنان بپيوندند . نوشته اند که تعداد مسلمانان که از حج خانه خدا
باز می گشتند حدود يکصد هزار نفر بوده است . در اين شرايط ، دست حضرت
علی را بلند نمودند وآن کلام معروف را ايراد فرمودند « من کنت مولاه
فعلی مولاه » اما پيش از اين کلام وبنا به نقل بسياری از علمای بزرگ
اهل سنت مانند طبرانی ، ترمزی ، احمد ابن حنبل ، ابن حجر و ابن جرير ، فرمودند
« أيها الناس أ لست أولی منکم من أنفسکم ؟ » «قالوا بلی » يعنی : ای
مردم من از خود شما بر شما اولی نبودم يعنی ولايت مطلق نداشتم ؟ و آنان
پاسخ دادند : بلی يا رسول الله چنين است و شما بر ما ولايت داشتيد (
اين پرسش پيامبر اکرم (ص ) به آيه قرآن اشاره دارد که می فرمايد «
النبی أولی بالمؤمنين من أنفسهم ... ( سوره احزاب/۶ » يعنی پيامبر بر
اهل ايمان از خود آنان برتری و ولايت دارد .)
پس از اقرار آنان به ولايت آن حضرت ، پيامبر خدا فرمودند هر کس که من
بر او ولايت دارم علی هم بر او ولايت دارد، يعنی همان ولايتی که بر
اساس آيات قرآن برای من ثابت است ؛ برای حضرت علی هم ثابت می باشد .و
به هر صورت پرسش آن حضرت و پاسخ مسلمانان قرينه ای بر مقصود آن حضرت از
کلمه « مولی » می باشد .
از سوی ديگر مسلمانان را پس از خستگی شديد از سفر حج ،در گرمای سوزان
در آن نقطه متوقف فرمودند تا اين سرنوشت را برای آنان رقم زنند و صرف
دوستی ومحبت حضرت علی که اهل سنت از اين حديث استفاده نموده اند ؛ مورد
نظر پيامبر خدا نبوده است ، زيرا اين مطلب يعنی دوستی آنقدر فوری نبود
که در اين گرما و بيابان ، پيامبرخدا ، مسلمانان را نگه دارند و به
آنان بگويند که هر کس مرا دوست دارد علی را هم بايد دوست داشته باشد !
علاوه بر اينکه بارها در قرآن کريم و نيز روايات پيامبر خدا ( ص ) به
لزوم وجود دوستی و محبت فی ما بين مسلمانان اشاره شده ودر باره دوستی
اهل بيت آن حضرت به ويژه حضرت علی نيز تصريح گرديده بود ، از جمله اين
آيه « قل لا أسئلکم عليه أجراً الا المودة فی القربي» يعنی « به
مسلمانان بگو من اجری برای رسالتم از شما درخواست نمی کنم مگر دوستی
اهل بيتم را » واين موضوع ، چيز تازه ای نبود که پيامبر را به تکرار
آن ، آنهم در آن شرايط وادار نمايد.
قرينه ديگری که اعتقاد شيعيان را در خصوص امامت و خلافت حضرت علی (
عليه السلام ) با استناد به اين حديث ثابت می کند ؛ اين است که پس از
اين جريان وبنا به نقل بسياری از مورخين ، مسلمانان گروه گروه خدمت
حضرت علی می رسيدند وبه آن حضرت تبريک و تهنيت می گفتند و با آن حضرت
بيعت می کردند و نقل شده که خليفه دوم ، عمر ابن خطاب نيز خدمت آن حضرت
آمد و عرض کرد :« بخّ بخّ يا ابن أبی طالب أصبحت مولای و مولی کل مؤمن
و مؤمنة » يعنی « بر تو مبارک باشد اين افتخار ای فرزند ابی طالب ، تو
مولای من و مولای هر زن و مرد مؤمن گرديدی »
با اين توضيح ، روشن است که مسلمانان از اين جريان ، امامت وخلافت آن
حضرت را استفاده نموده بودند که به آن حضرت تبريک و تهنيت می گفتند.
اين جريان غدير است که هيچ نقطه ابهامی در آن نيست . اما آنچه در تاريخ
رخ داده است و مسلمانان را به سمت وسوی ديگری سوق داده ، به هيچ وجه
نمی تواند واقعيت را تغيير دهد و شيعيان با آزادگی و استقلال انديشه،
هيچ گاه عقايد خود را با آنچه در تاريخ پس از پيامبر اکرم ( ص ) و توسط
برخی از صحابه رخ داده تطبيق نمی دهند و بلکه جريان های تاريخ را با
قرآن کريم و سنت صحيح و انديشه های اهل بيت ( عليهم السلام ) محک می
زنند وهر آنچه با قرآن وسنت انطباق دارد می پذيرند وآنچه مخالف است را
، رد می کنند. و در هر صورت هيچ گاه نيز در تحليل تاريخ به بن بست نمی
رسند و دچار سر در گمی نمی شوند .
دلايل
امامت حضرت علی ( عليه السلام )
شاهد ديگری بر دلالت
حديث غدير بر امامت امير المؤمنين ( عليه السلام ) :
در دو يادداشت پيش به بيان و توضيح دلالت حديث غدير پرداختيم. علاوه بر
شواهد و قراينی که دراين حديث ، بر امامت امير المؤمنين علی ( عليه
السلام )دلالت دارد و در يادداشت پيش به آن ها اشاره شد ؛ قرينه
ديگری نيز وجود دارد که بر اثبات امامت آن حضرت دلالت می کند و آن نزول
آيه / ۵ از سوره مائده است و آن آيه می فرمايد : « اليوم اکملت لکم
دينکم و اتممت عليکم نعمتی و رضيت لکم الاسلام دينًا ... » يعنی امروز
دين شما را کامل کردم وتمام نعمتم را بر شما فرو فرستادم و به داشتن
دين اسلام برای شما رضايت دادم .
راويان زيادی از ابو سعيد خدری از اصحاب پيامبر خدا ( ص ) نقل نموده
اند که پس از خطبه آن حضرت در روز غدير و بالا بردن دست حضرت علی ( ع )
و معرفی آن حضرت به عنوان ولی و امام و پيشوای مردم ، هنوز مردم متفرق
نشده بودند که اين آيه، بر پيامبر خدا (ص ) نازل شد و بنا بر نقل ابو
سعيد خدری ، پيامبر اکرم ( ص ) فرمودند« الله اکبر علی اکمال الدين و
اتمام النعمة و رضی الرب برسالتی و الولاية لعلی ابن ابی طالب من بعدی
، ثم قال : من کنت مولاه فعلی مولاه اللهم وال من والاه و عاد من عاداه
وانصر من نصره و اخذل من خذله » يعنی خدا بزرگ است با اکمال دين او و
کامل شدن نعمت و خوشنودی پروردگار با رسالتم و ولايت علی ابن ابی طالب
پس از من . و سپس پيامبر فرمودند : هر کس که من مولا و پيشوای او هستم
علی نيز مولا و پيشوای اوست ، خدايا دوست بدار هر کس که او را دست
بدارد و ولايت او را بپذيرد و دشمن باش با هر کسی که با او دشمنی نمايد
و يارانش را ياری کن و دشمنانش را رسوا و نابود ساز .
اين حديث و جريان فوق و نزل آيه اکمال ، در منابع زير که از منابع
معتبر اهل سنت است نقل شده است :
در المنثور جلد۲ / ص ۲۹۵ ، تفسير ابن کثير ج ۲ / ص ۱۴ ، ۱۳۵ ، شواهد
التنزيل ج ۱ / ص۱۵۶ ، کتاب ما نزل من القران تاليف ابی نعيم اصفهانی ،
تاريخ بغداد ج ۸ / ص ۲۹۰ ، البداية والنهاية ج۷ / ص ۳۴۹ ، مناقب
خوارزمی ص ۸۰ ، و مقتل خوارزمی ص ۴۷ ، و در فرائد حموينی و تاريخ دمشق
ابن عساکر نيز نقل شده است .
حديث منزلت :
از جمله احاديثی که بر امامت حضرت علی ( ع ) دلالت دارد ؛ حديث منزلت
است که در کتب معتبر اهل سنت از جمله صحيح بخاری نقل شده است که « ان
النبی (ص ) لما خرج الی تبوک ، استخلف علياً فی المدينة ، و علی اهله
، فقال علی : ما کنت اوثر ان تخرج فی وجه الا و انا معک فقال : اما
ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون منموسی ، الا انه لا نبی بعدی .
يعنی هنگامی که پيامبر خدا برای غزوه تبوک از مدينه خارج شدند علی را
به جای خود در مدينه و در بين اهل خود قرار دادند (و بنا بر نقل تاريخ ، برخی
از منافقين به استهزاء آن حضرت پرداخته و گفتند پيامبر خدا ، علی را با
زنان و کودکان و بيمارن در مدينه جای گذاشته و با خود او را در جهاد
فرا نخوانده است. ! ) اما حضرت علی ( ع )به پيامبر حدا ( ص ) عرض
کردند : من دوست ندارم که شما برای جهاد خارج شويد مگر اينکه من هم با
شما باشم . پس پيامبر اکرم فرمودند : ايا راضی نيستی که منزلت و مقام
تو نزد من مانند منزلت هارون نسبت به موسی باشد مگر اينکه پس از من
پيامبری نخواهد بود .اين حديث در کتب زير نقل شده است :
صحيح مسلم ج ۴ / ص ۱۰۸ ، صحيح بخاری ج۵ / ص ۳ و ۲۴ در کتاب فضايل ،
مسند احمد ج۱ / ص ۱۷۰ و ۱۷۳ و ۱۷۵ و ۱۸۵ ، مسند ابی داود ج۱ / ص ۲۹ ،
صحيح ترمذی ج ۲ / ص ۳۰ ، اسد الغابة ج۴ / ص ۲۶ و ج ۵ ص ۸ ، خصايص نسائی
ص ۱۵ و ۱۶ ، کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۲ ، ذخائر العقبی ص ۱۲۰ ، مجمع الزوائد
ج۹ / ص ۱۰۹ و ۱۱۰ و ۱۱۱ . وتعداد زيادی از کتب معتبر ديگر اهل سنت و
شيعه اين حديث نقل شده است و همان مقام و منزلت هارون را نسبت به حضرت
موسی ( عليهما السلام ) برای حضرت علی اثبات می کند مگر نبوت و پيامبری
را که حضرت رسول
( ص ) آن را نفی
فرموده و گفته اند که « الا انه لا نبی بعدی » واين حديث به صورت مطلق
جانشينی حضرت علی را ثابت ميکند و به ايام غزوه تبوک و عدم حضور پيامبر
خدا در مدينه اختصاص ندارد هر چند در خصوص اين جريان صادر شده است .
مقام و
منزلت حضرت فاطمه زهرا ( علیها السلام )
در همه منابع مهم روايی شيعه و در بسياری از صحاح و مسانيد معتبر اهل
سنت از جمله کتب : صحيح بخاری ، صحيح مسلم ، صحيح ابو داود ، مسند احمد
ابن حنبل ،صحيح ترمذی ، کنز العمال ، حلية الاولياء ، مستدرک الصحيحين
، و چند کتاب معتبر ديگر از اهل سنت ، روايتی با تعابير مختلف ، اما
مفهوم نزديک به هم از پيامبر اکرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) نقل
شده است که : « فاطمه پاره تن من است پس هر کس او را غضب ناک کند مرا
غضب ناک کرده است . » و نيز با تعبير ديگری آمده است : « فاطمه پاره
تن من است . خوشحال ميکند مرا آنچه او را خوشحال می کند .» و نيز «
همانا فاطمه پاره تن من است و هر چه باعث اذيت و آزار او شود ؛ باعث
آزار من است .» و نيز خطاب به حضرت فاطمه فرموده است : « به درستی که
خداوند به خاطر غضب تو ، غضب می کند و به خاطر رضايت و خوشنودی تو
خوشنود می شود .»
مرحوم آية الله سيد مرتضی فيروز آبادی در صفحه ۱۸۷ از جلد سوم کتاب «
فضائل الخمسة من الصحاح الستة» که روايات فضايل و مناقب اهل بيت (
عليهم السلام ) را از کتب حديث اهل سنت ، در آن کتاب ارزشمند ، گرد
آوری نموده است ؛ می گويد :
شگفت آور است که اين روايات تصريح دارد که غضب حضرت فاطمه ، باعث غضب
خدا و پيامبر خدا می شود و در عين حال بخاری در صحيح خود که به مثابه
نهج البلاغه شيعه پس از قران است ؛ در کتاب خمس از صحيح بخاری ، آورده
است که فاطمه دختر پيامبر خدا ( عليها السلام ) نسبت به ابی بکر غضب
نمود و از او کناره گيری کرد و دوری فاطمه تا زمان وفات آن حضرت ادامه
داشت . و همچنين بخاری در باب غزوه خيبر روايت کرده است ؛ که فاطمه بر
ابی بکر خشمناک شد و از وی دوری کرد و با وی سخن نگفت تا از دنيا رفت .
و نيز در کتاب فرايض از صحيح بخاری ، روايت کرده است که : فاطمه (
عليها السلام ) از ابا بکر دوری نمود و با وی سخن نگفت تا از دنيا رفت
. همچنين در صحيح مسلم و ترمذی نيز اقوالی به اين مضمون وارد شده است .همچنين
در کتاب السياسة و الامامة ابن قتيبه ص ۱۴ ضمن نقل حديث مفصلی از
ملاقات ابوبکر و عمر با فاطمه زهرا ( عليها السلام ) در خانه امير
المؤمنين ( عليه السلام ) پس از نقل حديث از حضرت فاطمه ( س ) و
اعتراف عمر و ابو بکر مبنی بر اينکه آن حديث را از پيامبر خدا شنيده
اند ؛ نقل ميکند که : حضرت فاطمه خطاب به آن دو نفر فرمودند : پس من ،
خداوند و فرشتگان خدا را به شهادت می طلبم که شما دو نفر مرا خشمناک
نموديد و مرا خوشنود نکرديد و اگر پيامبر خدا را ملاقات کنم شکايت شما
را نزد آن حضرت می برم . پس ابوبکر گفت : پناه می برم به خدا از غضب او
و غضب تو ای فاطمه ... و فاطمه می فرمود: به خدا پس از هر نمازی که می
خوانم بر تو نفرين می فرستم.
فابل ذکر است که مخفی بودن قبر حضرت فاطمه (س ) دليل و سند معتبری
است بر اين که آن حضرت از خليفه وقت راضی نبوده و مورد اذيت و آزار وی
قرار گرفته است .
و اما اهل سنت اين واقعيت را پذيرفته اند ولی مانند بسياری از حقايق
ديگر ، به ابزار توجيه و مغالطه روی آورده اند و می گويند در صورتی غضب
فاطمه غضب خدا و رسول اوست که غضب وی بر حق باشد اما غضب فاطمه برحق
نبوده و برای دريافت ارث خود بوده است در حالی که بنا بر حديث رسول خدا
(ص ) ، ارث به وی تعلق نمی گرفته است . اين توجيه بی اساس در جای خود
پاسخ داده شده است و اجمال آن اينکه : اولا حديث های ياد شده مطلق
است و قيد حق يا باطل ، ندارد و ثانيا حديث عدم ارث گذاشتن پيامبران ، جعلی
است و ناقل آن برای اولين بار فقط ابوبکر ابن ابی قحافه بوده است . و
ثالثا فاطمه با آن همه فضايل که حتی کتب معتبر اهل سنت نيز نتوانسته
اند از آن ها چشم پوشی کنند ؛ چگونه ممکن است از روی باطل چيزی را
درخواست کند که حق او نيست ؟
وصیت نا
نوشته پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله )
همچنان که بارها شنيده ايم پيامبر اکرم ( صلی الله عليه و آله و سلم ) در
اواخر عمر مبارکشان در حالی که گروهی از اصحاب در کنار بستر آن حضرت
حضور داشتند؛ دستور دادند تا ابزار نوشتن حاضر کنند تا حضرت وصيت
وسفارشی را برايشان بنويسند تا با عمل بدان ، هيچگاه گمراه نشوند. اما
عمر ابن خطاب ، خليفه دوم اظهار داشت :« قد غلب عليه الوجع و ان النبی
ليهجر ، حسبنا کتاب الله » يعنی درد بر پيامبر خدا غلبه نموده و او از
شدت درد و بيماری هذيان می گويد و قرآن ،کتاب خدا ما را بس است ! افراد
حاضر در اين جلسه اختلاف کردند و برخی با خليفه دوم هم نوا شده و برخی
ديگر گفتند به امر پيامبر خدا عمل کنيد . هگامی که اختلاف شدت گرفت ،
پيامبر خدا فرمودند : « قوموا عنی ، ولا ينبغی عندی التنازع » يعنی از
نزد من برخيزيد و بيرون رويد و نزاع و مشاجره نزد من سزاوار نيست . پس
از اين جريان و پس از رحلت جانسوز آن حضرت ، عبدالله ابن عباس بارها می
گريست و می گفت : «الرزية کل الرزية ما حال بين رسول الله( ص ) وبين
کتابه » يعنی مصيبت تمام مصيبت، هنگامی رخ داد که مانع نوشتن سفارش
پيامبر خدا ( ص ) شدند.
هر چند بسياری از علمای اهل سنت در کتب حديث خود ، عبارت خليفه دوم را
نقل به معنی نموده و نوشته اند که عمر ابن خطاب گفت : درد بر پيامبر
غلبه کرده است و يا نوشته اند که آن جمع حاضر ، چنين گفتند و يا نوشته
اند که عمر ، عبارتی را گفت که مفهوم آن غلبه درد بر پيامبر بود ، وبه
اين صورت خواسته اند از شدت اين بی شرمی و بی احترامی نسبت به ساحت
مقدس پيامبر اکرم ( ص ) بکاهند؛ اما برخی ديگر از علمای اهل سنت مانند
امام غزالی در کتاب« سر العالمين » در مقاله چهارم و نيز سبط ابن جوزی
در کتاب تذکره صفحه ۳۶ نوشته اند که عمر ابن خطاب با اشاره به آنحضرت
، گفت : « دعوا الرجل فانه ليهجر ، حسبنا کتاب الله » يعنی اين مرد
(پيامبر خدا ) را رها کنيد وبه حرف او توجه نکنيد ، او هذيان می گويد و
کتاب خدا برای ما کافی است ! همچنين احمد ابن حنبل در کتاب مسند جلد ۳
صفحه ۳۴۶ از جابر ابن عبدالله نقل کرده است که پيامبر خدا هنگام
رحلتشان کاغذ و دوات درخواست نمودند تا وصيتی را بنويسند كه آنان پس از
آن حضرت با عمل بدان هيچ گاه گمراه نشوند اما عمر ابن خطاب مخالفت کرد
و آن حضرت از نوشتن آن امتناع کردند.
اين جريان ، از جمله اجتهاد هايی است که در تاريخ اسلام در برابر نص و
تصريح قرار گرفته است و مرحوم سيد عبد الحسين شرف الدين عاملی (قدس سره
الشريف ) در اواخر عمر با برکت خود ، کتاب «النص و الجتهاد » را
نوشتند که به نام « اجتهاد در برابر نص » به زبان فارسی نيز ترجمه شده
است ؛ ودر آن کتاب از جمله اين جريان تلخ را به تفصيل توضيح داده اند.
جای بسی تعجب است که هنگام وفات خليفه اول ، ابو بکر ابن ابی قحافه ،
وی در حال احتضار بود و وصيت نامه خود را ديکته می نمود و خليفه سوم ،
عثمان ابن عفان می نوشت . هنگامی که گفت : اما بعد ، از هوش رفت و
ادامه آن را عثمان ، به اين صورت نوشت : امابعد ، من عمر را به عنوان
جانشين خود بر شما انتخاب نمودم ، از او اطاعت و پيروی کنيد و هنگتمي
كه ابوبكر به هوش آمد اين جمله را عثمان براي وي خواند و او آن را امضا
و مهر نمود و در اين مورد خليفه دوم نگفت که اين مرد هذيان می گويد
!! در حالي كه پيامبر خدا (ص ) بر اساس آيات شريفه قرآن كريم، سخن
بيهوده و لغو نمي گويد و هر آنچه بر زبان مبارك آن حضرت جاري مي شود بر
مبناي وحي الهي است
« وما ينطق عن الهوي
ان هو الا وحي يوحي »